خرید بک لینک
اینجا مثل دفتر خاطرات من میمونه ولی با این تفاوت که اگر کسی دیگه ای هم بخونتش اشکالی نداره.امروز برای اولین بار رفتم آزمایشگاه و خون دادم. خیلی خیلی میترسیدم. ترسم قابل وصف نبود اما خب چه میشه کرد؟ باید با ترس هامون مقابله کنیم تا پیشرفت کنیم و به جلو قدم برداریم. (البته ناگفته نماند برای آموزش رانندگی رفتم خون دادم که گروه خونیم رو متوجه بشیم وگرنه منو چه به این غلطا)خلاصه که امروز هم روزی بود برای خودش اون از اون دانشگاه کوفتیمون که دسترسی به کلاس رو مسدود کردن برای دانشجویانی که بدهی داشتن اینم از ماجرای خون دادن منتوی پست بعد میخوام راجب دانشگاه کوفتیم بنویسم.

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:13

آیا پشه ای چیزی در این وبلاگ من پر میزنه؟ اگر میزنه یا کامنت بذاره خوشحال شم

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:13

تقریبا بعد... نمیدونم چند ماه اومدم. البته قبلش هم که حضور زیادی نداشتم.داشتم نوشته های پیشین رو میخوندم. خوندن خاطرات چه شیرین چه تلخ هردوشون لذت بخش هستند... اینجا تنها جایی هست که من یک سری چیز میز از خودم نوشتم. دوست دارم اینجارو سرپا نگهش دارم.و چقدر هم خوشحال شدم بعد از چند ماه اومدم و کامنت های بامزه یک از سری از دوستان رو دیدم. حس خوبی داشت. 

برچسب: نویسنده: نرگس زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:13

صفحه بندی